میتلغتنامه دهخدامیت . (فرانسوی ، اِ) اساطیر. افسانه .داستان . دستان اساطیرالاولین . رجوع به اساطیر شود.
میتلغتنامه دهخدامیت . [ م َ ] (ع ص ) مَیِّت . مرده . (منتهی الارب ). آنکه مرده باشد. (از ناظم الاطباء). رجوع به مَیِّت شود.
میتلغتنامه دهخدامیت . [ م َی ْ ی ِ ] (ع ص ) مرده .ج ، اموات ، موتی ، میتون . (منتهی الارب ). مَیْت . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (یادداشت مؤلف ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی
میطلغتنامه دهخدامیط. [ م َ ] (ع اِ) ماعنده میط؛ نیست نزد او چیزی . || افزونی . || سختی . || قوت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
میطلغتنامه دهخدامیط. [ م َ ] (ع مص ) ستم کردن . جور کردن در حکم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || سرزنش کردن . (منتهی الارب ) (آنن
میتولغتنامه دهخدامیتو. (اِخ ) دهی است از دهستان میرده بخش مرکزی شهرستان سقز، واقع در 22 هزارگزی باختر سقز با 100 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی
میتولغتنامه دهخدامیتو. (اِ) نوعی از چوبدستی که دارای سری است شبیه به مرغ با نوکی تیز. (ناظم الاطباء).
میتونلغتنامه دهخدامیتون . [ م َی ْ ی ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ میت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به میت شود.
میتةلغتنامه دهخدامیتة. [ م َ ت َ ] (ع ص ، اِ) ماده ٔ میت . (مهذب الاسماء). مؤنث میت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار). || مردار. (آنندراج ) (ترجمان القرآن جرجانی ص 97) (مه
میتةلغتنامه دهخدامیتة. [ م َی ْ ی ِ ت َ ] (ع ص ) مؤنث مَیِّت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مَیتَة. رجوع به میت شود.- ارض میتة ؛ زمینی ویران . (مهذب الاسماء). ارض میتة یا ارا