میاورلغتنامه دهخدامیاور. [ وَ ] (اِخ ) نام شهری نزدیک چین که خوبان از آنجا خیزند از غلامان و کنیزکان . (لغت فرس اسدی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ نخجوانی ) : ای حورفش بتی که چو بینند رو
میاوریلغتنامه دهخدامیاوری . [ وَ ] (ص نسبی ، اِ) ظاهراً و به قرینه ٔ مقام باید نوعی از جامه باشد. (حاشیه ٔ تاریخ بیهقی چ فیاض چ مشهد ص 580). و ممکن است که نسبتی باشد به شهر میاور
میاوقلغتنامه دهخدامیاوق . [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برگشلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه ، واقع در 13هزارگزی خاور ارومیه با 800 تن سکنه . آب آن از قنات و چشمه و راه آن ماشین رو
میاوماتلغتنامه دهخدامیاومات . [ م ُ وَ ] (ع اِ) ج ِ میاومة. روزمزدها. مقابل مشاهرات و مسانهات که ماه مزدها و سال مزدها باشد. (از یادداشت مؤلف ) : مشاهرات و میاومات ایشان رایج می ر
میاورلغتنامه دهخدامیاور. [ وَ ] (اِخ ) نام شهری نزدیک چین که خوبان از آنجا خیزند از غلامان و کنیزکان . (لغت فرس اسدی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ نخجوانی ) : ای حورفش بتی که چو بینند رو
میاوریلغتنامه دهخدامیاوری . [ وَ ] (ص نسبی ، اِ) ظاهراً و به قرینه ٔ مقام باید نوعی از جامه باشد. (حاشیه ٔ تاریخ بیهقی چ فیاض چ مشهد ص 580). و ممکن است که نسبتی باشد به شهر میاور
میاوقلغتنامه دهخدامیاوق . [ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برگشلو بخش حومه ٔ شهرستان ارومیه ، واقع در 13هزارگزی خاور ارومیه با 800 تن سکنه . آب آن از قنات و چشمه و راه آن ماشین رو
میاوماتلغتنامه دهخدامیاومات . [ م ُ وَ ] (ع اِ) ج ِ میاومة. روزمزدها. مقابل مشاهرات و مسانهات که ماه مزدها و سال مزدها باشد. (از یادداشت مؤلف ) : مشاهرات و میاومات ایشان رایج می ر
میاومهلغتنامه دهخدامیاومه . [ م ُ وَ م َ / وِ م ِ ] (از ع ، اِمص ، اِ) روزمزدی . روزانه . یومیه . مقابل مشاهره و مسانهه . معامله ٔ روزی . ج ، میاومات . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به