میاهلغتنامه دهخدامیاه . (ع اِ) ج ِ ماء. (ترجمان القرآن جرجانی ص 85) (منتهی الارب ).آبها. ج ِ ماء که در اصل ماه بود به معنی آب . (غیاث )(آنندراج ). || کنایه از اشک : نیران دوزخ ا
میعهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) صمغی که از درخت تراوش کند.۲. (اسم مصدر) روانی؛ سیال بودن.
میاحلغتنامه دهخدامیاح . [ م َی ْ یا ] (ع ص ) میاحة. خرامان مانند رفتار بط رونده . گویند رجل میاح . (ناظم الاطباء). خرامان رونده ، و میاحة مؤنث آن است . (از آنندراج ) (از اقرب ا
میعهلغتنامه دهخدامیعه . [ م َ ع َ ] (ع اِ) ماده ٔ خوشبوی صمغ و سقزی که از یکی از اشجار طایفه ٔ آبنوس اخذ می شود. (ناظم الاطباء). رجوع به میعة شود.- میعه ٔ سایل ؛ میعه ٔ سایله .
عگله میاهلغتنامه دهخداعگله میاه . [ ع َ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر. سکنه ٔ آن 100 تن . آب آن از رودخانه ٔ جراحی و محصول آن غلات است . ساکنان این ده از
وادی المیاهلغتنامه دهخداوادی المیاه . [ دِل ْ ] (اِخ ) از بهترین آبهای نجد است متعلق به بنی نفیل بن عمروبن کلاب ... عربی گفته است : الا اری وادی المیاه یثیب ولاالقلب عن وادی المیاه یطی
وادی المیاهلغتنامه دهخداوادی المیاه . [ دِل ْ ] (اِخ ) ناحیه ای است در سماوه ٔ کلب واقع در بین شام و عراق و حفصی آن را از نواحی یمامه ٔ یمن ذکر کرده است . (از معجم البلدان ).
عگله میاهلغتنامه دهخداعگله میاه . [ ع َ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر. سکنه ٔ آن 100 تن . آب آن از رودخانه ٔ جراحی و محصول آن غلات است . ساکنان این ده از
وادی المیاهلغتنامه دهخداوادی المیاه . [ دِل ْ ] (اِخ ) از بهترین آبهای نجد است متعلق به بنی نفیل بن عمروبن کلاب ... عربی گفته است : الا اری وادی المیاه یثیب ولاالقلب عن وادی المیاه یطی
وادی المیاهلغتنامه دهخداوادی المیاه . [ دِل ْ ] (اِخ ) ناحیه ای است در سماوه ٔ کلب واقع در بین شام و عراق و حفصی آن را از نواحی یمامه ٔ یمن ذکر کرده است . (از معجم البلدان ).
طسیملغتنامه دهخداطسیم . [ طُ س َ ] (اِخ ) فی المثل : اورده میاه َ طسیم ؛ در حق کسی گویند که در گمراهی و ضلالت باشد و به صواب چیزی نرسد. (منتهی الارب ).
مزرقةلغتنامه دهخدامزرقة. [ م َ رَ ق َ ] (ع اِ) مَقسَم میاه . ج ، مزرقات . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مزرقات شود.