میان راهانلغتنامه دهخدامیان راهان . (اِخ ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 22هزارگزی شمال باختری صحنه با 300 تن سکنه . آب آن از رودخانه و راه آن ماشین
میان راهانلغتنامه دهخدامیان راهان . (اِخ ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 22هزارگزی شمال باختری صحنه با 300 تن سکنه . آب آن از رودخانه و راه آن ماشین
راهزنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدزدی که در بیابان و میان راه جلو مردم را میگیرد و اموال آنها را به زور میگیرد؛ قطاعالطریق؛ راهگیر؛ راهبند.
نیم راهلغتنامه دهخدانیم راه .(اِ مرکب ) وسط راه . میان راه . بین راه : ز کاخ دلارای تا نیم راه گهر بود و دیبا و اسب و کلاه . فردوسی .از دو سندان چار دندان زحل در هم شکست جفته ای کز
کاروانسرافرهنگ انتشارات معین(سَ) (اِمر.) جایی در داخل شهر یا میان راه ها که کاروان ها در آنجا اقامت می کردند.