مارنهلغتنامه دهخدامارنه . [ رِ ن َ / ن ِ ] (اِ) گیاهی است که آن را به عربی لحیة التیس خوانند. (برهان ) (آنندراج ). شنگ که به تازی لحیةالتیس گویند. (ناظم الاطباء). گونه ای شنگ که
مرنهلغتنامه دهخدامرنه . [ م َ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش صومای شهرستان ارومیّه ، در 5/5هزارگزی جنوب غربی هشتیان و 5/5 هزارگزی غربی راه هشتیان به گنبد و در دامنه سرد
مرنةلغتنامه دهخدامرنة. [ م ُ رِن ْ ن َ] (ع ص ، اِ) تأنیث مُرن ّ، نعت فاعلی از مصدر ارنان . رجوع به مرن و ارنان شود. || کمان . (منتهی الارب ). قوس . (اقرب الموارد). مرنان . و رج
مقرنةلغتنامه دهخدامقرنة. [ م ُ رِ ن َ] (ع ص ) الحیة المقرنة؛ مار شاخدار. (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). قسمی مار است درازای او از یک گز تا دو گز بر سر او چیزی چون دو سرو برآمده و لو
مقرنةلغتنامه دهخدامقرنة.[ م ُ ق َرْ رَ ن َ ] (ع ص ) کوههای خرد با هم پیوسته . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ابونصرلغتنامه دهخداابونصر. [ اَ ن َ ] (اِخ ) خباز. در مائه ٔ چهارم هجریه بوده است و از مشایخ کازرگاه هرات است . شیخ الاسلام گوید: که وی مردی بزرگ بود و با قوت نفس . نقل است که وقت
عمرلغتنامه دهخداعمر. [ ع ُ ] (ع اِ) زندگانی . (منتهی الارب ) (دهار). حیات . (اقرب الموارد). زیست . زندگی . مدت حیات و زندگانی : چرا عمر کرکس دوصد سال ویحک نماند فزونتر ز سالی پ
مگرلغتنامه دهخدامگر. [ م َ گ َ ] (حرف اضافه ، ق ) ترجمه ٔ الا و از برای استثنا آید. (برهان ). کلمه ٔ استثناست به معنی الا و لیکن و بغیر و جز و سوا. (ناظم الاطباء). حرف استثناست