مکیدنلغتنامه دهخدامکیدن . [ م َ دَ ] (مص ) بر وزن و معنی مزیدن است و آن را چوشیدن هم می گویند. (برهان ). مرادف مزیدن و مکیدن دهان و لب هر دو صحیح . (آنندراج ). چوشیدن و گذاشتن چی
مکیدنگویش خلخالاَسکِستانی: pedušəste دِروی: div.əs.en شالی: div.əs.an کَجَلی: â.dišt.an کَرنَقی: makkəsan کَرینی: divəsan کُلوری: divəsan گیلَوانی: divəsi لِردی: divsan
مکیدنیلغتنامه دهخدامکیدنی . [ م َ دَ ] (ص لیاقت ) آنچه قابل مکیدن باشد. چیزی که مکیدن را سزد. شایسته ٔ مکیدن : قرص مکیدنی .
مکیدنیlozenge, troche, morsulus, rotula, trochiscusواژههای مصوب فرهنگستانیکی از شکلهای دارویی جامد که معمولاً شیرین است و بهتدریج در دهان حل میشود