مکنلغتنامه دهخدامکن . [ م َ / م َ ک ِ ] (ع اِ) خایه ٔ سوسمار. (مهذب الاسماء). بیضه ٔ سوسمار و ملخ و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تخم سوسمار وملخ و مانند آن . (ناظم الا
مکنلغتنامه دهخدامکن . [ م َ] (ع مص ) بیضه نهادن سوسمار و مانند آن . (منتهی الارب ). تخم نهادن سوسمار و مانند آن و جمع شدن تخمها درزیر شکم آن . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموار
مکنلغتنامه دهخدامکن . [ م ُ ک َن ن ] (ع ص ) علم پنهان داشته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پنهان داشته شده . (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
مکنونلغتنامه دهخدامکنون . [ م َ ] (ع ص ) پنهان داشته شده و این صیغه ٔ اسم مفعول است مأخوذ از کَن ّ که به معنی پوشیدن است و چون گوهر قیمتی و خوش آب را به محافظت پوشیده دارند لهذا
مکنةلغتنامه دهخدامکنة. [ م ُ ن َ ] (ع اِمص ، اِ) قوت و شدت و سختی . (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). یقال : له مکنة؛ای قوة و شدة. (محیطالمحیط). و رجوع به مکنت شو
مکنةلغتنامه دهخدامکنة. [م َ ک ِ ن َ ] (ع اِ) جای باش مرغ . ج ، مَکِن . مکنات . (منتهی الارب ). آشیانه ٔ مرغ و جای باش مرغ . (ناظم الاطباء). || (اِمص ) تمکن . (از اقرب الموارد).
مکنسه ٔ قرشیهلغتنامه دهخدامکنسه ٔ قرشیه . [ م ِ ن َس َ ی ِ ق َ شی ی َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مخلصه . (الفاظ الادویه ) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اسم مخلصه است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن )
مکنةلغتنامه دهخدامکنة. [ م َ ن َ / م َ ک ِ ن َ ] (ع اِ) واحد مکن [ م َ / م َ ک ِ ] است . (از اقرب الموارد). رجوع به مکن شود.
مکنةلغتنامه دهخدامکنة. [م َ ک ِ ن َ ] (ع اِ) جای باش مرغ . ج ، مَکِن . مکنات . (منتهی الارب ). آشیانه ٔ مرغ و جای باش مرغ . (ناظم الاطباء). || (اِمص ) تمکن . (از اقرب الموارد).
مکنةلغتنامه دهخدامکنة. [ م َ ن َ / م َ ک ِ ن َ ] (ع اِ) واحد مکن [ م َ / م َ ک ِ ] است . (از اقرب الموارد). رجوع به مکن شود.