مکلالغتنامه دهخدامکلأ. [ م ُک َل ْ ل َءْ ] (ع اِ) کرانه ٔ رود. || جای به لب آب آمدن کشتی . (صراح ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جای محفوظ از باد. (منتهی
مکلالغتنامه دهخدامکلا. [ م ُ ک َل ْ لا ] (ص ) نعت مفعولی منحوت از کلاه فارسی . آنکه کلاه بر سر گذارد، نه عمامه . کلاه دار. کلاه پوشیده . مقابل معمم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)
مکلافرهنگ انتشارات معین(مُ کَ لْ لا) [ ع . ] (ص .) گرفته شده از واژة فارسی «کلاه »، کسی که کلاه بر سر می گذارد.
مکلعلغتنامه دهخدامکلع. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) اناء مکلع؛ خنورریمناک کلخچ بسته . (منتهی الارب ). خنور کلخچ بسته و ریمناک و چرکین . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مکلاءةلغتنامه دهخدامکلاءة. [ م َ ل َ ءَ ] (ع ص ) ارض مکلاءة؛ زمین بسیارگیاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مکلامبورگلغتنامه دهخدامکلامبورگ . [ م ِ ] (اِخ ) به آلمانی مکلنبورگ . سرزمینی است در کشور آلمان که در سال 1934 م . از به هم پیوستن مکلامبورگ شورن و مکلامبورگ اشترلیتز به وجود آمده که
مکلاءةلغتنامه دهخدامکلاءة. [ م َ ل َ ءَ ] (ع ص ) ارض مکلاءة؛ زمین بسیارگیاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مکلامبورگلغتنامه دهخدامکلامبورگ . [ م ِ ] (اِخ ) به آلمانی مکلنبورگ . سرزمینی است در کشور آلمان که در سال 1934 م . از به هم پیوستن مکلامبورگ شورن و مکلامبورگ اشترلیتز به وجود آمده که
مکللغتنامه دهخدامکل . [ م ُ ک ِل ل ] (ع ص )انطلق مکلا؛ بی آنکه به پشت خود اعتنایی کند رهسپار شد. || اصبح فلان مکلا؛ تمام خویشاوندان فلان سربار، یعنی عیال او شدند. (از ذیل اقرب