مکروهفرهنگ مترادف و متضادزشت، قبیح، کریه، مذموم، مستنکر، منفور، مهیب، ناپسند، ناخوش، ناخوشایند ≠ مباح
مکروهلغتنامه دهخدامکروه . [ م َ ] (ع ص ) ناپسندیده و ناخوش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ناپسند و ناگوار وناخوش آیند و دارای کراهت . (ناظم الاطباء) : کل ذلک کان
مکروهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی خواسته، نامردمی، مخالف سلیقه، دافع، نفرتانگیز، بدمزه، ناگوار
مکروهفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] 1 - (ص .) ناپسند، زشت . 2 - یکی از احکام خمسة تکلیفی است و آن امری است که ترکش راجح و فعلش مرجوح است مانند نماز در حمام و خریدن گوشت حیواناتی که ع
مکروهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (فقه) عملی که ترک آن پسندیده است و ارتکاب آن عقاب و کیفر ندارد.۲. [قدیمی] ناپسند؛ ناپسندیده؛ ناروا.۳. [قدیمی] زشت.
مکروه طلعتلغتنامه دهخدامکروه طلعت . [ م َ طَ ع َ ] (ص مرکب ) زشت چهره . زشت منظر. قبیح المنظر : مکروه طلعتی است جهان فریبناک هر بامداد کرده به خوبی تجملی .سعدی .
مکروهةلغتنامه دهخدامکروهة. [ م َ هََ ] (ع اِ) رجل ذو مکروهة؛ مرد با سختی و شدت . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).