مکدر کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تنگدل کردن، دلگیر کردن، غمین کردن، غمگین کردن ۲. آزردن، آزردهخاطر کردن ≠ محفوظ ساختن، مشعوف کردن ۳. تیره کردن، کدر کردن
مکدر کردنفرهنگ انتشارات معین( ~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) 1 - تیره کردن . 2 - افسرده کردن ، غمگین کردن .
مکدرفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزرده، آزردهخاطر، دلتنگ، دلگیر، رنجیده، غمگین، غمین، مچاله، ملول ۲. تیره، تار، کدر
مکدرلغتنامه دهخدامکدر. [ م ُ ک َدْ دَ ] (ع ص ) تیره . (آنندراج ). کدرو تیره شده . (ناظم الاطباء). تیره . تار. مقابل روشن و درخشان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : در حال چهارم اث
مکدرلغتنامه دهخدامکدر. [ م ُ ک َدْ دِ ] (ع ص ) منغص کننده . ناگوارکننده : و مکدر حیات جز طلب فضول و زواید و اهتمام به تحصیل آن نیست . (مصباح الهدایه چ همایی ص 351).
مکدرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مجاز] تنگدل؛ ملول؛ آزرده.۲. [قدیمی] تیره. مکدر شدن: (مصدر لازم)۱. [مجاز] تنگدل شدن؛ اندوهگین شدن.۲. [قدیمی] تیرهوتار شدن. مکدر کردن: (مصدر متعدی)۱. [مجاز
مکدرلغتنامه دهخدامکدر. [ م ُ ک َدْ دَ ] (ع ص ) تیره . (آنندراج ). کدرو تیره شده . (ناظم الاطباء). تیره . تار. مقابل روشن و درخشان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : در حال چهارم اث
رنجانیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی رنجاندن، ناراضیکردن، دلگیر کردن، مکدر کردن، دل آزردن، محزون کردن، دشمن تراشیدن، قابل سرزنش شدن
ناخوش داشتنلغتنامه دهخداناخوش داشتن . [ خوَش ْ / خُش ْ ت َ ] (مص مرکب ) نپسندیدن . پسند نکردن . خوش نداشتن . ناپسند شمردن . کراهت داشتن . استنکار. تسخط. تطهم . || تنغیص . ناگوار کردن .
دواندنلغتنامه دهخدادواندن . [ دَ دَ ] (مص ) دوانیدن . به حرکت سریع و تند واداشتن . رفتن با شتاب داشتن . کسی یا حیوانی را به دویدن واداشتن . تاختن . به تاخت درآوردن . (یادداشت مؤل