مکتوبفرهنگ مترادف و متضادخط، دستخط، رقعه، رقیمه، طومار، عریضه، مراسله، مرقومه، مرقوم، منشور، نامه، نوشته، بنشته ≠ منقول، ملفوظ
مکتوبلغتنامه دهخدامکتوب . [ م َ ] (ع ص ، اِ) نبشته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نوشته . (آنندراج ). نوشته . نوشته شده . مزبور. مرقوم . مقابل ملفوظ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا
مکتوباتلغتنامه دهخدامکتوبات . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مکتوب . نامه ها و مراسلات و نوشتجات . (ناظم الاطباء). ج ِ مکتوبه : چون این مکتوبات را داعی به بخارا برد و در خدمت مولانا برهان اسلا
مکتوبهلغتنامه دهخدامکتوبه . [ م َ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مکتوب . رجوع به مکتوب شود. || فریضه : صلوة مکتوبه ؛ نماز فریضه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و مراد به «کُتِب َ» فرض است ..
مکتوبیلغتنامه دهخدامکتوبی . [ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به مکتوب و هر چیزی که در مکتوب نوشته شده . (ناظم الاطباء).- خبر مکتوبی ؛ خبری که در نامه و مراسله نوشته باشند. ضد خبر شفاهی .
مکتوباتلغتنامه دهخدامکتوبات . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مکتوب . نامه ها و مراسلات و نوشتجات . (ناظم الاطباء). ج ِ مکتوبه : چون این مکتوبات را داعی به بخارا برد و در خدمت مولانا برهان اسلا