مکتنزلغتنامه دهخدامکتنز. [ م ُ ت َ ن ِ ] (ع ص ) مجتمع و ممتلی و پر. (ناظم الاطباء): کتاب مکتنز بالفوائد؛ کتابی پر از فواید. (از اقرب الموارد). انباشته . آکنده . پر. زفت که متخلخل
متنزرلغتنامه دهخدامتنزر. [ م ُ ت َ ن َزْ زِ ] (ع ص ) خود را به بنی نزار منسوب یا مانند کننده یا داخل سازنده در آنها. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کسی که ادعا م
متنزعلغتنامه دهخدامتنزع . [ م ُ ت َ ن َزْ زِ ] (ع ص ) شتابان . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به تنزع شود.
خظاًبظاًلغتنامه دهخداخظاًبظاً. [ خ َ ظَن ْ ب َ ظَن ْ ] (ع ص ) گوشت بسته و سخت و آگنده . (از منتهی الارب ). منه : لحمه خظابظا؛ ای مکتنز یعنی گوشت او بسته و سخت و آگنده است . (از منته
ضراطمیلغتنامه دهخداضراطمی . [ ض ُ طِ می ی ] (ع ص ، اِ) باله ٔ (؟) سطبر برآمده . (منتهی الارب ). من الارکاب ای الفروج الضخم الجافی المکتنز المرتفع.
وثیجلغتنامه دهخداوثیج . [ وَ ] (ع ص ) آکنده و دفزک و درشت از چیزی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). کثیف و قوی و مکتنز. (اقرب الموارد).
آکندهلغتنامه دهخداآکنده . [ ک َ دَ / دِ ] (ن مف ) پُر. انباشته . مملو. ممتلی . مکتنز. مشحون . مُختزَن : بایوان یکی گنج بودش [ فرنگیس را ] نهان نبد زآن کسی آگه اندر جهان یکی گنج آ
تعقرلغتنامه دهخداتعقر. [ ت َ ع َق ْ ق ُ] (ع مص ) پیوسته باریدن باران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || مکتنز شدن پیه شتر ماده در همه ٔ اندام . (منتهی الارب ) (آن