مکتسبهلغتنامه دهخدامکتسبه . [ م ُ ت َ س َ ب َ ] (ع ص ) کسب کرده شده و به محنت حاصل کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ).
مکتسعةلغتنامه دهخدامکتسعة. [ م ُ ت َ س ِ ع َ ] (ع ص ) گوسپندی که آن را برصة و وحرة رسیده باشد و آن کرمکی است که چون به گوسپند رسد نیمه ٔ پستان آن خشک گردد. (منتهی الارب ) (ناظم ال
مکتسبلغتنامه دهخدامکتسب . [ م ُ ت َ س َ ] (ع ص ) به سعی و طلب حاصل کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). ورزیده شده و کسب شده و به سعی و کوشش حاصل شده . (ناظم الاطباء). مُقتَرَف . به دس
مکتسبلغتنامه دهخدامکتسب . [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) به سعی خود حاصل کننده چیزی را. (غیاث ) (آنندراج ). ورزنده و آن که به سعی و کوشش خود چیزی را حاصل می کند. (ناظم الاطباء).
مکتسباتلغتنامه دهخدامکتسبات . [ م ُ ت َ س َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مکتسبه . کسب کرده شده ها : به کرایم عادات ، آثار مکتسبات خویش با آن ضم گردانیده . (مرزبان نامه چ قزوینی ص 177). و رجوع
مکتسباتلغتنامه دهخدامکتسبات . [ م ُ ت َ س َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مکتسبه . کسب کرده شده ها : به کرایم عادات ، آثار مکتسبات خویش با آن ضم گردانیده . (مرزبان نامه چ قزوینی ص 177). و رجوع
تاریخ فلسفیلغتنامه دهخداتاریخ فلسفی . [ خ ِ ف َ س َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) تاریخی که درباره ٔ علت حوادث تحقیق کند و تسلسل آنها را نشان دهد و در این تتبع به نتایج عملی و نظر مکتسبه و
متاجرلغتنامه دهخدامتاجر. [ م َ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ مَتجِرَة. (اقرب الموارد). ج ِ متجر و متجرة، محلهای تجارت . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به متجرة شود. || تجارتها. (فرهنگ فارسی معین
وراثتلغتنامه دهخداوراثت . [ وِ ث َ ] (از ع ، اِمص ) میراث گرفتن . وراثة. ارث بردن . مرده ریگ یافتن . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِمص ) ارث بردگی . (ناظم الاطباء). ارث بری . (فرهنگ
وجود حقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ود حق، شایستگی، لیاقت، سزاواری، صلاحیت، اهلیت، مالکیت استحقاق، بستانکاری، طلب، مطالبه، ادعا، ادعای حق، دادخواهی، حقوق ملکی، حقوق مدنی، ارتفاق، م