مکتبیلغتنامه دهخدامکتبی . [ م َ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به مکتب . وابسته به مکتب . مکتب رو: هر بچه مکتبی این مطلب را به خوبی می داند. و رجوع به مکتب شود.
مکتبی شیرازیلغتنامه دهخدامکتبی شیرازی . [ م َ ت َ ی ِ ] (اِخ ) از شاعران معروف شیراز، در اواخر قرن نهم و نیمه ٔ اول قرن دهم هجری است . وی به خراسان و هندوستان سفر کرد. از آثار او منظومه
سمبولیسمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمکتبی و سبکی در هنر و بهویژه در ادبیات که برای بیان و احساسات درونی یا واقعیتهای اجتماعی از نمادها بهره میگیرند؛ نمادگرایی؛ نمادپردازی.
مکتبی شیرازیلغتنامه دهخدامکتبی شیرازی . [ م َ ت َ ی ِ ] (اِخ ) از شاعران معروف شیراز، در اواخر قرن نهم و نیمه ٔ اول قرن دهم هجری است . وی به خراسان و هندوستان سفر کرد. از آثار او منظومه
اگزیستانسیالیسمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمکتبی که معتقد است وجود مادی انسان مقدم بر ماهیت یا جوهر روح او است و انسان میتواند به میل خود سرنوشتش را تعیین کند؛ اصالت وجود.
ایده آلیسمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمکتبی که جهان مادی را ساخته و پرداختۀ تصور و اندیشه میداند و معتقد است که شناخت حقیقی تنها در حوزۀ تصورات بهدست میآید؛ آرمانگرایی؛ خیالپرستی.