مکبهلغتنامه دهخدامکبه . [ م ِ ک َب ْ ب َ / ب ِ ] (از ع اِ) مکبة. سرپوش .نهنبن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : فرموده بود تا سر حسنک پنهان از ما آورده بودند و بداشته در طبقی با م
مکبحلغتنامه دهخدامکبح . [ م ُ ک َب ْ ب َ ] (ع ص ) بلند و مکبر و گویند انه لمکبح ؛ ای شامخ . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). شامخ و عالی . مُکبَح . (از اقرب الموارد).
مکبةلغتنامه دهخدامکبة. [ م ِ ک َب ْ ب َ ] (ع اِ) آنچه بر سر طبق افکنند. (مهذب الاسماء). سرپوش . (ناظم الاطباء).
مکبةلغتنامه دهخدامکبة. [ م ُ ک َب ْ ب َ ] (اِ) به لغت مراکش ، چرخه و کلافه . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مکبةلغتنامه دهخدامکبة. [ م ِ ک َب ْ ب َ ] (ع اِ) آنچه بر سر طبق افکنند. (مهذب الاسماء). سرپوش . (ناظم الاطباء).
مکبةلغتنامه دهخدامکبة. [ م ُ ک َب ْ ب َ ] (اِ) به لغت مراکش ، چرخه و کلافه . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
طبق پوشلغتنامه دهخداطبق پوش . [ طَ ب َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) مکبة. سرپوش : گفت برخیز و این ورق برداروین طبق پوش ازین طبق بردار. نظامی .حریفی جنس دید و خانه خالی طبق پوش از طبق برد
سرپوشلغتنامه دهخداسرپوش . [ س َ ] (نف مرکب ) پوشنده ٔ سر. || (اِ مرکب ) اعم از مقنعه و سرپوش دیگ و طبق خوان و امثال آن است و سرپوشه و سرپوشنه نیز آمده و آن مخفف سرپوشنده است . (ا
مکبیلغتنامه دهخدامکبی . [ م ِ ک َب ْ بی ] (ع ص نسبی ، اِ) غضروف دوم از غضروفهای حنجره . (از بحرالجواهر). یکی ازسه غضروف حنجره است چون مکبه که بر سر چیزی نهند و بدین سبب او را مک