مکایدلغتنامه دهخدامکاید. [ م َ ی ِ ] (ع اِ) ج ِ مکیدة به معنی بداندیشی و بدسگالی . (آنندراج ) (اقرب الموارد) (دهار). مکیدتها. حیله ها. کیدها. مکرها. خدعه ها : عاقل ... در دفع مکا
مکایدةلغتنامه دهخدامکایدة. [ م ُ ی َ دَ ] (ع مص ) با کسی دستان آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). بدسگالیدن .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مکر کردن . (از ا
مکایدتلغتنامه دهخدامکایدت . [ م ُ ی َ / ی ِ دَ ] (از ع ، اِمص ) مکایدة. مکر. حیله . خدعه . بدسگالی : و بر حق و حقیقت مکایدت و مجاهدت هر دو اطلاع تمام یافتم . (مرزبان نامه چ قزوینی
مکایدهلغتنامه دهخدامکایده . [ م ُ ی َ دَ / ی ِ دِ ] (از ع ، اِمص ) مکایدة. مکایدت : بر سبیل مکایده با پدر در نهان به خلیفه ٔ بغداد و به سلاطین و ملوک دیگر بلاد، کسان فرستاده است .
مکایدةلغتنامه دهخدامکایدة. [ م ُ ی َ دَ ] (ع مص ) با کسی دستان آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). بدسگالیدن .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مکر کردن . (از ا
مکایدتلغتنامه دهخدامکایدت . [ م ُ ی َ / ی ِ دَ ] (از ع ، اِمص ) مکایدة. مکر. حیله . خدعه . بدسگالی : و بر حق و حقیقت مکایدت و مجاهدت هر دو اطلاع تمام یافتم . (مرزبان نامه چ قزوینی
مکایدهلغتنامه دهخدامکایده . [ م ُ ی َ دَ / ی ِ دِ ] (از ع ، اِمص ) مکایدة. مکایدت : بر سبیل مکایده با پدر در نهان به خلیفه ٔ بغداد و به سلاطین و ملوک دیگر بلاد، کسان فرستاده است .
قمطلغتنامه دهخداقمط. [ ق ُ م ُ ] (ع اِ) حبال المکاید. (اقرب الموارد). و این مجاز است . (تاج العروس ).