مکالمهلغتنامه دهخدامکالمه . [ م ُ ل َ م َ / ل ِ م ِ ] (از ع ، اِمص ) مأخوذ از تازی ، گفتگو و گفت و شنید و جواب سؤال و محاوره و مذاکره و گفتار. (ناظم الاطباء). مکالمة: به گاه آنک
مکالمةلغتنامه دهخدامکالمة. [ م ُ ل َ م َ ] (ع مص ) با کسی سخن گفتن . (تاج المصادر بیهقی ). همدیگر را جواب دادن و سخن گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب ال
خطاب کردنلغتنامه دهخداخطاب کردن . [ خ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مکالمه کردن . رویاروی سخن گفتن . (ناظم الاطباء). || مورد حکم قرار دادن : بر خطاها مگر خدای نکردبا تو اندر خطاب خویش خطاب .
زبان بازی کردنلغتنامه دهخدازبان بازی کردن . [ زَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) مکالمه کردن . باهم سخن گفتن . (آنندراج ) : سخن دارد به آب زندگی لعل گهربارش زبان بازی بکامل میکند مژگان خونخوارش . صائ
تلفن کردنلغتنامه دهخداتلفن کردن . [ ت ِ ل ِ ف ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اقدام به مکالمه ٔ تلفنی . با تلفن مکالمه کردن . چنانکه گویند: من امروز به فلانی در اصفهان تلفن کردم و جریان را به
مکالمهلغتنامه دهخدامکالمه . [ م ُ ل َ م َ / ل ِ م ِ ] (از ع ، اِمص ) مأخوذ از تازی ، گفتگو و گفت و شنید و جواب سؤال و محاوره و مذاکره و گفتار. (ناظم الاطباء). مکالمة: به گاه آنک
مذاکرةلغتنامه دهخدامذاکرة. [ م ُ ک َ رَ ] (ع مص ) گفتگو و مکالمه کردن با کسی . (از اقرب الموارد). || یکدیگر را یاد کردن . (تاریخ بیهقی ). با کسی چیزی یاد کردن . (تاج المصادر بیهقی