مکاتبلغتنامه دهخدامکاتب . [ م َ ت ِ ] (ع اِ) ج ِ مکتب . (دهار) (اقرب الموارد). مکتب ها و مدرسه ها. (ناظم الاطباء). و رجوع به مکتب شود.
مکاتبلغتنامه دهخدامکاتب . [ م ُ ت َ / م ُ ت ِ ] (ع ص ) آن بنده ای که خویشتن را بخرد. (دهار). آنکه خود را از خواجه بازخرد. (مهذب الاسماء). بنده ٔ بها بر خود بریده . (منتهی الارب )
مکاتبلغتنامه دهخدامکاتب . [ م ُ ت ِ ] (ع ص ) آن که با بنده ٔ خود قرارداد بندد که اگر بهای خود را بپردازد آزاد گردد. و اگر هر یک از آن دو را (یعنی مالک و بنده را) مُکاتِب یا مُکات
مکاتبهفرهنگ مترادف و متضاد۱. نامهنگاری، نامهنویسی، عریضهنگاری، مکتوبنویسی ۲. نامهپرانی ≠ مکالمه، مناظره
مکاتبةلغتنامه دهخدامکاتبة. [ م ُ ت َ ب َ ] (ع مص ) نامه نبشتن به یکدیگر. (تاج المصادر بیهقی ). به یکدیگر نامه نوشتن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به