مچرلغتنامه دهخدامچر. [ م َ چ ِ ] (اِ) یک دانه تخم که در جایی نهند تا سپس همیشه مرغ در آنجا تخم گذارد. نشانه . فال . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مچی و مچیل شود.
مچرگلغتنامه دهخدامچرگ . [ م َ چ َ ] (اِ)بمعنی بیگار و کار فرمودن به زور و ستم و بی اجرت باشد. (برهان ) (آنندراج ). بیگار و کارفرمایی به زور و بی مزد و اجرت . (ناظم الاطباء). و ر
مچریهلغتنامه دهخدامچریه . [ م َ ری ی ِ ] (اِخ ) قصبه ای از بخش هویزه ٔ شهرستان دشت میشان است که در 27 هزارگزی شمال غربی هویزه واقع است . گرمسیر است و 2500 تن سکنه دارد. آب آن از
مچریهلغتنامه دهخدامچریه . [ م ُ ری ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهر یوسف است که در بخش مرکزی شهرستان خرمشهر واقع است و 450 تن سکنه دارد که از طایفه ٔ فرهانی هستند. (از فرهنگ جغرافی
نهر مچریلغتنامه دهخدانهر مچری . [ ن َ رِ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قصبه ٔ معمره ٔ بخش قصبه ٔ معمره ٔ شهرستان آبادان ، در 2 هزارگزی جنوب شرقی جاده ٔ خسروآباد به آبادان ، در دشت
نهر مچریلغتنامه دهخدانهر مچری . [ ن َ رِ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قصبه ٔ نصار بخش قصبه ٔ معمره ٔ شهرستان آبادان . در 6 هزارگزی غرب نهرقصر و 22 هزارگزی جنوب شرقی جاده ٔ خسروآبا
مچرگلغتنامه دهخدامچرگ . [ م َ چ َ ] (اِ)بمعنی بیگار و کار فرمودن به زور و ستم و بی اجرت باشد. (برهان ) (آنندراج ). بیگار و کارفرمایی به زور و بی مزد و اجرت . (ناظم الاطباء). و ر
مچریهلغتنامه دهخدامچریه . [ م َ ری ی ِ ] (اِخ ) قصبه ای از بخش هویزه ٔ شهرستان دشت میشان است که در 27 هزارگزی شمال غربی هویزه واقع است . گرمسیر است و 2500 تن سکنه دارد. آب آن از
مچریهلغتنامه دهخدامچریه . [ م ُ ری ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهر یوسف است که در بخش مرکزی شهرستان خرمشهر واقع است و 450 تن سکنه دارد که از طایفه ٔ فرهانی هستند. (از فرهنگ جغرافی
نهر مچریلغتنامه دهخدانهر مچری . [ ن َ رِ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قصبه ٔ معمره ٔ بخش قصبه ٔ معمره ٔ شهرستان آبادان ، در 2 هزارگزی جنوب شرقی جاده ٔ خسروآباد به آبادان ، در دشت
نهر مچریلغتنامه دهخدانهر مچری . [ ن َ رِ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قصبه ٔ نصار بخش قصبه ٔ معمره ٔ شهرستان آبادان . در 6 هزارگزی غرب نهرقصر و 22 هزارگزی جنوب شرقی جاده ٔ خسروآبا