مُّبْلِسُونَفرهنگ واژگان قرآندرمانده و ناميد و خاموشان (اسم فاعل ابلاس به معناي اندوهي است که از شدت گرفتاري به دل روي ميآورد و چون مبلس و اندوهگين بيشتر اوقات خاموش و از فرط اندوه هر کار م
مُبْلِسِينَفرهنگ واژگان قرآندرمانده و ناميد و خاموشان (اسم فاعل ابلاس به معناي اندوهي است که از شدت گرفتاري به دل روي ميآورد و چون مبلس و اندوهگين بيشتر اوقات خاموش و از فرط اندوه هر کار م
ملسونلغتنامه دهخداملسون . [ م َ ] (ع ص ) دروغ گوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کذاب . (از اقرب الموارد) (محیط المحیط) : به نزدیک ارباب براعت به زبان شناعت ملسون نش
مُبْلِسِينَفرهنگ واژگان قرآندرمانده و ناميد و خاموشان (اسم فاعل ابلاس به معناي اندوهي است که از شدت گرفتاري به دل روي ميآورد و چون مبلس و اندوهگين بيشتر اوقات خاموش و از فرط اندوه هر کار م
ملسونلغتنامه دهخداملسون . [ م َ ] (ع ص ) دروغ گوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کذاب . (از اقرب الموارد) (محیط المحیط) : به نزدیک ارباب براعت به زبان شناعت ملسون نش
زبان بریدهلغتنامه دهخدازبان بریده . [ زَ ب ُ دَ /دِ ] (ن مف مرکب ) خاموش . (آنندراج ). خاموش و ساکت شده . (ناظم الاطباء). ملسون . (منتهی الارب ) : آویخته کی بدی ترازوگرزانکه زبان برید
مغلسلغتنامه دهخدامغلس . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) در تاریکی آخر شب درآینده . ج ، مغلسون . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اغلاس شود.
مفلسلغتنامه دهخدامفلس . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) محتاج . درویش . تهیدست . (از آنندراج ). کسی که فلس و پشیزی نداشته باشد. درویش . تنگدست . بی چیز. بینوا. (از ناظم الاطباء). آنکه وی را