مَّعْرُوشَاتٍفرهنگ واژگان قرآنداربستی شده ها (از عرش به معناي داربست و آلاچيق است ، يعني سقفي که بر روي پايههائي زده ميشود ، تا بوتههاي مو را روي آن بخوابانند . مانند عبارت " جنات معروشات و
معروشاتلغتنامه دهخدامعروشات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ معروشة. (ناظم الاطباء). رجوع به معروشة شود. || کروم معروشات ؛ درختهای رز وادیج بسته . (ناظم الاطباء).
معروضاتلغتنامه دهخدامعروضات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) عریضه ها و نوشته ها. || درخواستها و مستدعیات . || چیزهای عرضه شده و اظهار کرده شده . (ناظم الاطباء).
معروشاتلغتنامه دهخدامعروشات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ معروشة. (ناظم الاطباء). رجوع به معروشة شود. || کروم معروشات ؛ درختهای رز وادیج بسته . (ناظم الاطباء).
معروشةلغتنامه دهخدامعروشة. [ م َ ش َ ] (ع ص ) بئر معروشة؛ چاه گردگرفته . ج ، معروشات . (ناظم الاطباء). چاهی که از پایین به اندازه ٔ یک قامت با سنگ و بقیه را با چوب گرد گرفته باشند
معروضاتلغتنامه دهخدامعروضات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) عریضه ها و نوشته ها. || درخواستها و مستدعیات . || چیزهای عرضه شده و اظهار کرده شده . (ناظم الاطباء).
ازیزلغتنامه دهخداازیز. [ اَ ](ع مص ) سرد شدن . سردی . || سخت جوشیدن . || بجوش آمدن . || شدت سیر. || آواز کردن ابر از دور. || چیزی را سخت جنبانیدن . || درآمیختن چیزیرا. || افروخت