ميزاندیکشنری عربی به فارسیترازو , ميزان , تراز , موازنه , تتمه حساب , برابرکردن , موازنه کردن , توازن
أدْراجُ اعتماداتٍ في الْميزانيةدیکشنری عربی به فارسیگنجاندن اعتباراتي در ترازنامه , درج اعتبارات در بودجه
میزانفرهنگ مترادف و متضاد۱. اندازه، تعداد، حد، قدر، مبلغ، معیار، ملاک، هنجار ۲. ترازو، قپان، مقیاس ۳. مهرماه ۴. کوک، همنوا، همنواسازی
ميزاندیکشنری عربی به فارسیترازو , ميزان , تراز , موازنه , تتمه حساب , برابرکردن , موازنه کردن , توازن