مقدارفرهنگ مترادف و متضاد۱. میزان، وزن ۲. اندازه، مقیاس ۳. تعداد، مبلغ ۴. ارج، ارز، ارزش، قدر، قرب ۵. منزلت، شان، ارزش ۶. چندی، کمیت
مقداردیکشنری فارسی به انگلیسیamount, deal, degree, dimension, extent, quantity, matter, measure, number, quantum, rate, rating, supply, volume, worth
توزیع نمونهگیریsampling distributionواژههای مصوب فرهنگستانتوزیعی که تغییر در مقدارهای آماره را بر روی تمام نمونههای ممکن بیان میکند
دادههای بریدهtruncated dataواژههای مصوب فرهنگستاندادههایی که مقدارهای بزرگتر (بریدهشده از راست) یا کوچکتر (بریدهشده از چپ) از مقداری ثابت، از آنها حذف شده یا اصلاً مشاهده نشده است
میانگین کلgrand mean, overall meanواژههای مصوب فرهنگستانمیانگین همۀ مقدارهای موجود در مجموعۀ دادههای گروهبندیشده بدون توجه به گروه دادهها
بازدارندۀ آستانهایthreshold inhibitorواژههای مصوب فرهنگستاننوعی بازدارنده که اگر در مقدارهای کمتر از حد استوکیومتری (stoichiometric) هم به کار رود، همچنان بهعنوان یک عامل تعلیقی در محیط آب عمل میکند