مفولغتنامه دهخدامفو. [ م ُ ] (ص نسبی ) در تداول عوام ، آنکه آب بینی او همیشه سرازیر است . آنکه چون سرماخوردگان همیشه آب بینی به بالا کشد. مُفی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مفؤدلغتنامه دهخدامفؤد. [ م َ ئو ] (ع ص ) (از «ف ء د») گوشت بریان کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بریان کرده شده . (از اقرب الموارد). || نان بر خاکستر گرم پخته
مفولغتنامه دهخدامفو. [ م ُ ] (ص نسبی ) در تداول عوام ، آنکه آب بینی او همیشه سرازیر است . آنکه چون سرماخوردگان همیشه آب بینی به بالا کشد. مُفی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مفؤدلغتنامه دهخدامفؤد. [ م َ ئو ] (ع ص ) (از «ف ء د») گوشت بریان کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بریان کرده شده . (از اقرب الموارد). || نان بر خاکستر گرم پخته
مفوضیهلغتنامه دهخدامفوضیه . [ م ُ ف َوْ وِ ضی ی َ ] (اِخ ) گروهی که گویند خدا خلق جهان را به محمد (ص ) تفویض کرده است .(از تعریفات جرجانی ). و رجوع به دو مدخل قبل شود.
مفوادلغتنامه دهخدامفواد. [ م ِف ْ ] (ع ص ) رجل مفواد متلاف ؛ مرد تلف کننده و فایده دهنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).