مُدَّتْفرهنگ واژگان قرآنگسترده شود - کشیده شود(درعبارت "و اذا الأرض مدت " ظاهرا منظور از کشيده شدن زمين گشاد شدن آن است )
مدتفرهنگ مترادف و متضاد۱. زمان، وقت ۲. موقع، وهله، هنگام ۳. مهلت ۴. اثنا ۵. عمر، حیات ۶. دوران، روزگار
مدتدیکشنری فارسی به انگلیسیcontinuance, distance, interval, space, span, spell, stretch, term, time, while, years
مدتلغتنامه دهخدامدت . [ م ُدْ دَ ] (ع اِ) لختی از زمان .پاره ای از زمان . (یادداشت مؤلف ). مدة : در این مدت آسایشی یافتم که گه بودم آسایش و گه نبود. مسعودسعد.و این مدت به امید
termدیکشنری انگلیسی به فارسیمدت، اصطلاح، مدت، اصطلاح، دوره، شرایط، لفظ، جمله، شرط، نیمسال، مهلت، روابط، میعاد، دوره انتصاب، ثلث تحصیلی، هنگام، نامیدن
حُقُباًفرهنگ واژگان قرآنمدت نامعلومي از زمان (بعضي هم اين کلمه را به چهل ، هفتاد،هشتاد و يا هشتاد و چند سال محدود کردهاند )