مُتَحَرِّفاًفرهنگ واژگان قرآنكسي كه (براي غافلگيري دشمن)از اين سو به آن سو مي رود( تحرّف به معناي انحراف از خط وسط و ميل به حرف است که به معناي طرف هر چيزي است )
متحرفلغتنامه دهخدامتحرف . [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ] (ع ص ) برگردنده و میل کننده . (آنندراج ). واپس شونده و جاخالی کننده . (از اقرب الموارد): و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفاً لقتال .
متحرفةلغتنامه دهخدامتحرفة. [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ف َ / ف ِ ] (ع اِ) مأخوذ از تازی ، خراج کسانی که دارای کسب مخصوصی می باشند و خراجی که از کسب می گیرند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس )
متصرفاتلغتنامه دهخدامتصرفات . [ م ُ ت َ ص رْ رِ ] (ع اِ) تملکات و هر چیز که در تصرف کسی باشد. (ناظم الاطباء).
متحرفلغتنامه دهخدامتحرف . [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ] (ع ص ) برگردنده و میل کننده . (آنندراج ). واپس شونده و جاخالی کننده . (از اقرب الموارد): و من یولهم یومئذ دبره الا متحرفاً لقتال .
متحرفةلغتنامه دهخدامتحرفة. [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ف َ / ف ِ ] (ع اِ) مأخوذ از تازی ، خراج کسانی که دارای کسب مخصوصی می باشند و خراجی که از کسب می گیرند. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس )
متصرفاتلغتنامه دهخدامتصرفات . [ م ُ ت َ ص رْ رِ ] (ع اِ) تملکات و هر چیز که در تصرف کسی باشد. (ناظم الاطباء).
محرفات شرطیلغتنامه دهخدامحرفات شرطی . [ م ُ ح َرْ رَ ت ِ ش َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب )رجوع به «قضایای محرفه » شود. (اساس الاقتباس ص 127).