من منلغتنامه دهخدامن من . [ م ِ م ِ ] (اِ مرکب ) حکایت صوت کسی که ندانسته ای را گوید. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به من من کردن شود.
من منفرهنگ انتشارات معین(مِ مِ) (اِمر.) (عا.) سخن جویده جویده ، تأنی و درنگ بسیار در سخن گفتن ، تَمجْمُج .
من منلغتنامه دهخدامن من . [ م ِ م ِ ] (اِ مرکب ) حکایت صوت کسی که ندانسته ای را گوید. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به من من کردن شود.
من من کردنلغتنامه دهخدامن من کردن . [ م ِ م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) صریح نگفتن . تمجمج . تجمجم . تغمغم . (یادداشت مرحوم دهخدا). منگ منگ کردن . جویده جویده و نوعی تودماغی حرف زدن . کلمات
تمتمدیکشنری عربی به فارسیمن من , غرغر , لند لند , سخن زير لب , من من کردن , جويده سخن گفتن , غرغر کردن
رُّوحِيفرهنگ واژگان قرآنروح من (منظور از روح يا چيزي که مايه حيات و زندگي است ، البته حياتي که ملاک شعور و اراده باشد و يا در عبارتهایی نظیر "ينزل الملائکه بالروح من امره علي من يشاء م
مَثْوَايَفرهنگ واژگان قرآنجايگاه من - منزلت من (اسم مکان از ماده ثوي يثوي ثواء و به معناي محل اقامت با استقرار است )