مسکونةلغتنامه دهخدامسکونة. [ م َ ن َ ] (ع ص ) تأنیث مسکون . باسکنه . سکنه دار. دارای سکنه : لیس علیکم جناح أن تدخلوا بیوتاً غیرمسکونة فیها متاع لکم واﷲ یعلم ما تبدون و ما تکتمون
مَسْکَنَةُفرهنگ واژگان قرآنشدت فقر(کلمه مسکنت به معناي شدت فقر است و ظاهرا مسکنت اين است که انسان به جائي از فقر و يا هر فقداني برسد که راه نجاتي از آن نداشته باشد )
مسکونةلغتنامه دهخدامسکونة. [ م َ ن َ ] (ع ص ) تأنیث مسکون . باسکنه . سکنه دار. دارای سکنه : لیس علیکم جناح أن تدخلوا بیوتاً غیرمسکونة فیها متاع لکم واﷲ یعلم ما تبدون و ما تکتمون
مسکونلغتنامه دهخدامسکون . [ م َ ] (ع ص ) آرمیده . (آنندراج ). آرام کرده شده و تسلی داده شده . (ناظم الاطباء). آرام گرفته .- مسکون شدن ؛ آرام کرده شدن . خشنودکرده شدن . تسلی داده
ثابتلغتنامه دهخداثابت . [ب ِ ] (اِخ ) ابن قرةالحرّانی . مکنی به ابی الحسن . یکی از مردم حران . او در ایام معتضدباﷲ عباسی ببغداد رفت و بمطالعه ٔ علوم حساب و هندسه و هیئت و نجوم و