مجبوراًلغتنامه دهخدامجبوراً. [ م َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور اجبارو لزوم و ضرورت و از روی بیچارگی . (ناظم الاطباء).
مثبورلغتنامه دهخدامثبور. [ م َ] (ع ص ) مغلوب . || محبوس . (منتهی الارب ). حبس شده . (ناظم الاطباء). || هلاک شده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سفیه . (منتهی ال
مکبوراءلغتنامه دهخدامکبوراء. [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کبیر به معنی بزرگ . (آنندراج ). ج ِ کبیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسم جمع است به معنی بزرگان . (از اقرب الموارد).
مجبوراًلغتنامه دهخدامجبوراً. [ م َ رَن ْ ] (ع ق ) بطور اجبارو لزوم و ضرورت و از روی بیچارگی . (ناظم الاطباء).
مثبورلغتنامه دهخدامثبور. [ م َ] (ع ص ) مغلوب . || محبوس . (منتهی الارب ). حبس شده . (ناظم الاطباء). || هلاک شده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سفیه . (منتهی ال
مکبوراءلغتنامه دهخدامکبوراء. [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کبیر به معنی بزرگ . (آنندراج ). ج ِ کبیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسم جمع است به معنی بزرگان . (از اقرب الموارد).
حازملغتنامه دهخداحازم . [ زِ ] (اِخ ) الرواسی . مکنی به ابی جعفر. از بزرگان علوم عربیه و استاد علماء کوفه در علوم مزبوراست ، و او شاگرد عیسی بن عمر، صاحب کتاب الجامع فی الافراد