مَأْوَاهُفرهنگ واژگان قرآنجايگاه او - محل منضم شدن او(کلمه ماوي مصدر ميمي از فعل أوي - ياوي - اويا و ماوي است ، وقتي ميگويي : أوي الي کذا معنايش اين است که فلاني خود را منضم به فلان کس ي
مأواةلغتنامه دهخدامأواة. [ م َءْ ] (ع اِ) پناه و جایی که شب و روز باشش در آن کنند. مأوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جایگاه و پناه جای و جایی که شب و روز در آن باشند. (ناظم الا
مَأْوَاهُمْفرهنگ واژگان قرآنجايگاه آنان - محل منضم شدن آنان(کلمه ماوي مصدر ميمي از فعل أوي - ياوي - اويا و ماوي است ، وقتي ميگويي : أوي الي کذا معنايش اين است که فلاني خود را منضم به فلان
مأباةلغتنامه دهخدامأباة. [ م َءْ ] (ع ص ) نفرت انگیز. (ناظم الاطباء): ماء مأباة؛ آبی که ناخوش دارند آن را شتران . (منتهی الارب ). آبی که شتران از نوشیدن آن کراهت دارند. (ناظم ا
مأثاةلغتنامه دهخدامأثاة. [ م َءْ ] (ع اِمص ) غمازی . مَأثیَة. (منتهی الارب ). غمازی و سخن چینی . (ناظم الاطباء). سعایت . (اقرب الموارد).
مأتاةلغتنامه دهخدامأتاة. [ م َءْ ] (ع مص ) آمدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اَتی . اِتیان . اتیانة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به اتی و اتیا
مأواةلغتنامه دهخدامأواة. [ م َءْ ] (ع اِ) پناه و جایی که شب و روز باشش در آن کنند. مأوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جایگاه و پناه جای و جایی که شب و روز در آن باشند. (ناظم الا
پناه جایلغتنامه دهخداپناه جای . [ پ َ ] (اِ مرکب ) پناه گاه .جای استوار. ملجاء. مأمن . ملاذ. مِلوذَة. حرز. شنصیر. مناص . مجعم . وَزَر. محجاء. ضبع. مَلحَص . سِحن . ملاز. مَثمل . مفا
عطانلغتنامه دهخداعطان . [ ع ُطْ طا ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاطِن . (اقرب الموارد). رجوع به عاطن شود. || قوم عطان ؛ قوم که شتران را بر «عطن » فرود آورند. (منتهی الارب ). قومی که در اعطا
غیاث الدینلغتنامه دهخداغیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) جمشیدبن مسعودبن محمودبن محمد کاشانی . محیط طباطبائی در مقاله ٔ خود بعنوان «غیاث الدین جمشید» چنین آرد: غیاث الدین جمشید پسر مسعو
تاج الدینلغتنامه دهخداتاج الدین . [ جُدْ دی ] (القاضی ... مکی ) (اِخ ) ابن احمدبن ابراهیم بن تاج الدین بن محمد متوفی بسال 1066 هَ . ق . قاضی ادیب از اهالی مکه واصلش از مدینه بود اشعا