موییلغتنامه دهخدامویی . (ص نسبی ) منسوب به مو. (ناظم الاطباء). منسوب به موی . آنچه به موی نسبت دارد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مو و موی شود. || ساخته شده از مو. از مو. از موی
موییلغتنامه دهخدامویی . (گرجی ، فعل امر) کلمه ٔ گرجی است به معنی بیا. (از مقدمه ٔ نزهةالمجالس چ ریاحی ص 28) : از عشق صلیب موی رومی رویی ابخازنشین گشتم و گرجی کویی از بس که بگفتم
موییدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. زاری کردن، مویه کردن، نالیدن، ندبه کردن ۲. عزاداری کردن، سوگواری کردن ۳. گریستن