مؤکدلغتنامه دهخدامؤکد. [ م ُ ءَک ْ ک َ ] (ع ص ) استوارشده . (منتهی الارب ). استوارکرده شده و محکم بسته شده . (ناظم الاطباء). استوار. (ناظم الاطباء) (زمخشری ). سخت . (زمخشری ).
مؤکدلغتنامه دهخدامؤکد. [ م ُ ءَک ْ ک ِ ] (ع ص ) استوارکننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه ثابت و برقرار می کند و آنکه استوار می گرداند. آنکه تأکید می کند. (ناظم الاطباء).
مؤکدلغتنامه دهخدامؤکد. [ م ُ ءَک ْ ک َ ] (ع ص ) استوارشده . (منتهی الارب ). استوارکرده شده و محکم بسته شده . (ناظم الاطباء). استوار. (ناظم الاطباء) (زمخشری ). سخت . (زمخشری ).
مؤکدلغتنامه دهخدامؤکد. [ م ُ ءَک ْ ک ِ ] (ع ص ) استوارکننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه ثابت و برقرار می کند و آنکه استوار می گرداند. آنکه تأکید می کند. (ناظم الاطباء).
مؤکداًلغتنامه دهخدامؤکداً. [ م ُ ءَک ْ ک َ دَن ْ ] (ع ق ) با تأکید. به تأکید. قطعاً. (از یادداشت مؤلف ). به طور استواری و البته و حکماً و بدون تخلف و با تأکید. (ناظم الاطباء)