مؤجةلغتنامه دهخدامؤجة. [ م َ / م ُ ئو ج َ ] (ع مص ) شور و تلخ گردیدن آب . (منتهی الارب ، ماده ٔ م ٔج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
موجةلغتنامه دهخداموجة. [ م َ ج َ ] (ع اِ) واحد موج ، یعنی یک کوهه ٔ آب . ج ، موجات . یکی موج . (منتهی الارب ). ج ، امواج . (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.- موجةالشباب
موجهفرهنگ مترادف و متضاد۱. پذیرفتنی، توجیهپذیر، معقول، منطقی ≠ توجیهناپذیر، ناموجه ۲. معتبر، بااعتبار، صاحب مقام ۳. فهیم، شایسته
موجهلغتنامه دهخداموجه . [ ج َ ] (اِ) در اصطلاح پزشکی ، پژند. قثابری . برغست . آطریلال . قازایاغی . غازیاغی . (یادداشت مؤلف ).