مؤبدلغتنامه دهخدامؤبد. [ م ُ ءَب ْ ب َ ] (ع ص ) همیشه و جاوید و سرمد و پایدار و ابدی . (ناظم الاطباء). به معنی همیشه است مأخوذ از ابد. (از غیاث ). ابدی . جاوید. جاودان . جاوید
موبدلغتنامه دهخداموبد. [ ب َ ] (اِخ ) شاه موبد.نام شوهر ویسه . (ناظم الاطباء). نام شوهر ویسه است که رامین برادر او عاشق او بود. (برهان ) : چنان آمد که روزی شاه شاهان که خواندندش
موبدلغتنامه دهخداموبد. [ ب َ ] (اِخ ) شاه موبد.نام شوهر ویسه . (ناظم الاطباء). نام شوهر ویسه است که رامین برادر او عاشق او بود. (برهان ) : چنان آمد که روزی شاه شاهان که خواندندش
موبدلغتنامه دهخداموبد. [ ب َ ] (اِ) صاحب دیر آتش پرستان باشد. (برهان ) . موبذ. ج ، موابذة. رئیس دینی زرتشتیان . رئیس روحانی زرتشتی . رئیس مغها. اصل کلمه مغوپد یا مغوپت است (از م
موبد ایرانیلغتنامه دهخداموبد ایرانی . [ ب َ دِ ] (اِخ ) از گویندگان فارسی زبان بودو در هندوستان به سیاحت پرداخت . بیت زیر از اوست :از دیر و کعبه حاجت من گر روا شدی چندین چرا مشقت هر کی
موبد کشمیریلغتنامه دهخداموبد کشمیری . [ ب َ دِ ک َ ] (اِخ ) از گویندگان قرن دوازدهم هجری کشمیر بود و به سال 1172 هَ . ق . درگذشت . (از قاموس الاعلام ترکی ) (از فرهنگ سخنوران ).