موهومفرهنگ مترادف و متضاد۱. مجعول، تصوری، جعلی، خرافه، خیالی، ساختگی ۲. وهمی، وهمآلود ۳. افسانهای، اساطیری
موهوملغتنامه دهخداموهوم . [ م َ ] (ع ص ) پنداشته . (مهذب الاسماء). توهم شده . خیال شده . تصورشده . گمان شده . || هرچیزی که وجود خارجی نداشته باشد. (ناظم الاطباء). آنچه انسان تصور
موهوم پرستلغتنامه دهخداموهوم پرست . [ م َ / مُو پ َ رَ ] (نف مرکب ) موهوماتی . خرافاتی . خرافی . آنکه اعتقاداتی سست و خرافی دارد. (ازیادداشت مؤلف ). و رجوع به موهوم و موهوماتی شود.
موهوم پرستیلغتنامه دهخداموهوم پرستی . [ م َ / مُو پ َ رَ ] (حامص مرکب ) صفت موهوم پرست . اعتقاد به خرافات و موهومات . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به موهوم پرست شود.
موهوم پرستلغتنامه دهخداموهوم پرست . [ م َ / مُو پ َ رَ ] (نف مرکب ) موهوماتی . خرافاتی . خرافی . آنکه اعتقاداتی سست و خرافی دارد. (ازیادداشت مؤلف ). و رجوع به موهوم و موهوماتی شود.
موهوم پرستیلغتنامه دهخداموهوم پرستی . [ م َ / مُو پ َ رَ ] (حامص مرکب ) صفت موهوم پرست . اعتقاد به خرافات و موهومات . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به موهوم پرست شود.
موهوماتلغتنامه دهخداموهومات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ موهومة. چیزهای موهوم که وجود خارجی ندارند. (ناظم الاطباء). || خرافات . عقاید خرافی . اعتقادات خرافی و باطل و بی اساس . انیاب اغ
موهوماتیلغتنامه دهخداموهوماتی . [ م َ / مُو ] (ص نسبی ) خرافاتی . موهوم پرست . آنکه عقاید باطل و خرافی دارد. آنکه پای بند اعتقادات خرافی و موهوم است . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به