موهمهلغتنامه دهخداموهمه . [ هَِ م َ ] (ع ص ) موهمة: کلمات موهمه ؛ سخنان به وهم افکننده . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به موهم و وهم و موهمة شود.
مهمةلغتنامه دهخدامهمة. [ م ُ هَِ م ْم َ ](ع ص ) تأنیث مهم . ج ، مهمات . در اندوه اندازنده . || مجازاً ضروری ، چرا که کار ضروری آدمی را در اندوه و غم می اندازد. (غیاث ). رجوع به
مؤدمةلغتنامه دهخدامؤدمة. [ م ُءْ دَ م َ ] (ع ص ) تأنیث مؤدم . (یادداشت مؤلف ). زن دانای تجربه کار. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مؤدم شود.
مؤثمةلغتنامه دهخدامؤثمة. [ م ُءْ ث ِ م َ ] (ع ص ) مؤنث مؤثم . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مؤثم شود.
منتجهلغتنامه دهخدامنتجه . [ م ُ ت ِ ج َ ] (ع ص ) تأنیث منتج . نتیجه دهنده : شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت اتساق مقدمات موهمه کند و التئام قیاسات منتجه . (چهارمقاله ص 42).
مقدماتلغتنامه دهخدامقدمات . [ م ُ ق َدْ دَ ] (ع اِ) کردارهای نخستین و گفتارهای نخستین و چیزهایی که نخست وجود آنها لازم است . (ناظم الاطباء). ج ِ مقدمة. چیزهایی که وجود آنها برای ش
مهمةلغتنامه دهخدامهمة. [ م ُ هَِ م ْم َ ](ع ص ) تأنیث مهم . ج ، مهمات . در اندوه اندازنده . || مجازاً ضروری ، چرا که کار ضروری آدمی را در اندوه و غم می اندازد. (غیاث ). رجوع به