موهلغتنامه دهخداموه . [ م َ وَ / وِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان منگره ٔ بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد، واقع در 33هزارگزی شمال حسینیه با 100 تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن
موهلغتنامه دهخداموه .[ م َوْه ْ ] (ع مص ) آمیختن . || آب خورانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کسی را آب دادن . (تاج المصادر بیهقی ). || آب برآمدن از چاه . (منتهی الارب ) (
موةدیکشنری عربی به فارسیمرگ , درگذشت , فوت , مردن , درگذشتن , حکم , حکم مجازات , سرنوشت بد , فنا , حکم دادن , مقررداشتن , محشر
مؤهللغتنامه دهخدامؤهل . [ م ُ ءَهَْ هَِ ] (ع ص ) سزاوارکننده . آنکه شایسته و سزاوار می کند. (ناظم الاطباء). || اهلاً و سهلاً گوینده . (از منتهی الارب ).
مؤهللغتنامه دهخدامؤهل . [ م ُءْ هَِ ] (ع ص ) شایسته و سزاوار کننده . || آنکه در اهل خود پذیرفته شده باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به مُؤَهِّل شود.
موهبلغتنامه دهخداموهب . [ م َ هَِ ] (ع اِ) بخشش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بخشش و عطا. ج ، مواهب . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (مص ) مصدر به معنی وهب . (ناظم الاطباء). رجوع