مونجلغتنامه دهخدامونج . (اِخ ) دهی است از دهستان زانوسرستاق بخش مرکزی شهرستان نوشهر، واقع در 42هزارگزی جنوب نوشهر با 220 تن جمعیت . آب آن از چشمه و رودخانه و راه آن ماشین رو است
مونجواژهنامه آزادنوعی زنبور به معنی زنبور. مانند مونج زرد که معنی زنبور زرد میدهد. در برخی از مناطق خراسان همچون کاشمر و دهستان رقه بشرویه، به زنبور مونج نیز می گویند.
منجحهلغتنامه دهخدامنجحه . [ م ُ ج ِ ح َ ] (ع ص ) تأنیث منجح . نتیجه بخش . سودمند : و او را حرکات منجحه و اسفار مثمره بوده است در طلب علم . (تاریخ بیهق ص 167).
منجخلغتنامه دهخدامنجخ . [ م ِ ج َ ] (اِ) سنگی باشد که بر فلاخن گذارند و اندازند و به این معنی به جای نون لام هم بر نظر آمده است . (برهان ) (آنندراج ). در جهانگیری و رشیدی «ملخچ
گل گچیلغتنامه دهخداگل گچی .[ گ ِ گ َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد، واقع در 6هزارگزی شمال باخترلردگان و 2هزارگزی راه مالرو لردگان به مونج . دارای
بواناتلغتنامه دهخدابوانات . [ ب َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده است . حدود و مشخصات آن به قرار زیر است : از شمال به ارتفاعات بیخون گون