مومانلغتنامه دهخدامومان . (اِخ ) دهی است از دهستان کنارک شهرستان چاه بهار، واقع در 41هزارگزی چاه بهار با 100 تن سکنه . آب آن از چاه و باران و راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ جغرا
مطمأنلغتنامه دهخدامطمأن . [ م ُ م َ ءَن ن ] (ع ص ) آرامیده و قرارگرفته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آرمیده و سکون گیرنده . (آنندراج ) (غیاث ).
ممأنةلغتنامه دهخداممأنة. [ م ُ ءَ ن َ ] (ع مص ) با اندیشه کاری کردن . (منتهی الارب ). دراندیشیدن در کاری . (از شرح قاموس ). اندیشیدن در کاری . (از اقرب الموارد).مئان . (منتهی ال
مامانفرهنگ مترادف و متضاد۱. ام، مام، مادر، ننه، والده، بابا، پاپا، پدر ۲. ناز، ناب، قشنگ، مامانی ۳. مطلوب، دوستداشتنی ≠ بابا، پاپا، پدر
تار کشندهroot hairواژههای مصوب فرهنگستانزائدة مومانندی که از یاختة روپوست ریشه بیرون میزند و موجب افزایش چشمگیر سطح ریشه برای جذب آب و مواد معدنی میشود
درشتموaristaواژههای مصوب فرهنگستانزائدة مومانند کناری که برروی بندِ پایانی شاخکِ مگس دیده میشود و ممکن است موهای ظریفی نیز داشته باشد
کُرک 3trichomeواژههای مصوب فرهنگستان[زیستشناسی- علوم گیاهی] ساختار خارجی مومانندی در گیاهان [حشرهشناسی] دستهای از موهای ریز و نرم و طلاییرنگ در جلد حشرات