مولوقلغتنامه دهخدامولوق . [ م َ ] (ع ص ) مرد گرفتار به اولق که نوعی از دیوانگی است . (ناظم الاطباء).
مولوقلغتنامه دهخدامولوق . (اِخ ) دهی است از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور، واقع در 12هزارگزی جنوب نیشابور با 119 تن سکنه . آب آن از قنات و راه آن مالرو است . (از فرهن
مألوقلغتنامه دهخدامألوق . [ م َءْ ] (ع ص ) (از «ال ق ») دیوانه . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رسول و ایلچی . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مؤوقلغتنامه دهخدامؤوق . [ م ُ ءَوْ وِ ] (ع ص ) کسی که در طعام خود تأخیرنماید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || کم کننده ٔ طعام . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مؤوقلغتنامه دهخدامؤوق . [م ُ ئو ] (ع مص ) گول گردیدن . (منتهی الارب ، ماده ٔ م وق ). احمق شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). و رجوع به مواقة و موق شود. || بمردن و هلا
مألوقلغتنامه دهخدامألوق . [ م َءْ ] (ع ص ) (از «ال ق ») دیوانه . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رسول و ایلچی . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مؤوقلغتنامه دهخدامؤوق . [ م ُ ءَوْ وِ ] (ع ص ) کسی که در طعام خود تأخیرنماید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). || کم کننده ٔ طعام . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مؤوقلغتنامه دهخدامؤوق . [م ُ ئو ] (ع مص ) گول گردیدن . (منتهی الارب ، ماده ٔ م وق ). احمق شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). و رجوع به مواقة و موق شود. || بمردن و هلا