مولانالغتنامه دهخدامولانا. [ م َ ] (ع اِمرکب ) خواجه ٔ ما. آقای ما. (یادداشت مؤلف ). صاحب وآقای ما، و این کلمه را بیشتر در القاب مردم فاضل وبزرگ به کار می برده اند چنانکه در لقب
مولانالغتنامه دهخدامولانا. [ م َ / مُو ] (اِخ ) جلال الدین محمد مولوی . لقب جلال الدین محمد بلخی رومی است .چون مطلق گویند مراد جلال الدین مولوی مؤلف مثنوی است . (یادداشت مؤلف ).
مولانالغتنامه دهخدامولانا. [ م َ / مُو ] (اِخ ) لقب بهاءالدین محمدبن حسن خطیبی ملقب به سلطان العلماء و معروف به بهاء ولدو بهاءالدین ولد، عارف و فاضل نامی و از خلفای شیخ نجم الدین
مَوْلَانَافرهنگ واژگان قرآنناصر و ياري کننده و پشتیبان ما که عهده دار همه ی امور مربوط به ما است - مولاي ما -سرپرست و صاحب اختیارما (کلمه مولي به معناي ناصر و ياري کننده است ، و ليکن نه ه
مولانای بزرگلغتنامه دهخدامولانای بزرگ . [ م َ / مُو ی ِ ب ُ زُ ] (اِخ )لقب بهاءالدین محمد، پدر جلال الدین محمد عارف و شاعرنامدار. رجوع به بهاءالدین و فهرست فیه مافیه شود.
مولانای روملغتنامه دهخدامولانای روم . [ م َ/ مُو ی ِ ] (اِخ ) لقب مولانا جلال الدین محمد رومی بلخی معروف به مولوی . ذکر مولوی با لقب مولاناء روم در تاریخ گزیده که قریب شصت سال بعد از و
مولانای رومیلغتنامه دهخدامولانای رومی . [ م َ/ مُو ی ِ ] (اِخ ) لقب مولانا جلال الدین رومی بلخی معروف به مولوی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مولوی شود.
مولانای سمرقندیلغتنامه دهخدامولانای سمرقندی . [ م َ / مُو ی ِ س َ م َ ق َ ] (اِخ ) ولد ارشد خواجه عصام الدین . وی مانند پدر سالهابه امر شیخ الاسلامی ماوراءالنهر مشغول بود. از کسب علوم بهره
مولانای روملغتنامه دهخدامولانای روم . [ م َ/ مُو ی ِ ] (اِخ ) لقب مولانا جلال الدین محمد رومی بلخی معروف به مولوی . ذکر مولوی با لقب مولاناء روم در تاریخ گزیده که قریب شصت سال بعد از و
مولانای رومیلغتنامه دهخدامولانای رومی . [ م َ/ مُو ی ِ ] (اِخ ) لقب مولانا جلال الدین رومی بلخی معروف به مولوی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مولوی شود.
مولانای بزرگلغتنامه دهخدامولانای بزرگ . [ م َ / مُو ی ِ ب ُ زُ ] (اِخ )لقب بهاءالدین محمد، پدر جلال الدین محمد عارف و شاعرنامدار. رجوع به بهاءالدین و فهرست فیه مافیه شود.