موقوفهلغتنامه دهخداموقوفه . [ م َ / مُو ف َ / ف ِ ] (از ع ، ص ، اِ) موقوفة. غیرمنقولی که عین آن حبس و ثمره ٔ آن تسبیل شده باشد. هرچیزی که در راه خدا وقف شده و حبس کرده باشند. چیزه
موقوفهلغتنامه دهخداموقوفه . [ م َ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دروفرامان بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 22هزارگزی جنوب خاوری کرمانشاه با 311 تن سکنه . آب آن از قنات و را
موقوفهفرهنگ انتشارات معین(مُ فَ) [ ع . موقوفة ] (اِ.) ملکی که درآمد آن برای کارهای عام المنفعه یا اموری که واقف تعیین کرده اختصاص داده شده .
موقوفةلغتنامه دهخداموقوفة. [ م َ ف َ ] (ع ص ) تأنیث موقوف . ایستاده کرده شده . بازداشته . (یادداشت مؤلف ). موقوفه . || ملک وقف شده . در راه خدا وقف شده . ج ، موقوفات .
فیض آباد موقوفهلغتنامه دهخدافیض آباد موقوفه . [ ف ِ دِ مُو ف ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دربقاضی از بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور که دارای 15 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول عمده اش غله
کریم آباد موقوفهلغتنامه دهخداکریم آباد موقوفه . [ ک َ دِ م َ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان غار شهرستان ری . جلگه و معتدل است و 116 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
عباس آباد موقوفهلغتنامه دهخداعباس آباد موقوفه . [ ع َب ْ با دِ م َ ف َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان غار بخش ری شهرستان تهران . واقع در 16000گزی ری و 2000گزی جنوب راه خراسان . ناحیه ای است جل
موقوفةلغتنامه دهخداموقوفة. [ م َ ف َ ] (ع ص ) تأنیث موقوف . ایستاده کرده شده . بازداشته . (یادداشت مؤلف ). موقوفه . || ملک وقف شده . در راه خدا وقف شده . ج ، موقوفات .
فیض آباد موقوفهلغتنامه دهخدافیض آباد موقوفه . [ ف ِ دِ مُو ف ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دربقاضی از بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور که دارای 15 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول عمده اش غله
کریم آباد موقوفهلغتنامه دهخداکریم آباد موقوفه . [ ک َ دِ م َ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان غار شهرستان ری . جلگه و معتدل است و 116 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
عباس آباد موقوفهلغتنامه دهخداعباس آباد موقوفه . [ ع َب ْ با دِ م َ ف َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان غار بخش ری شهرستان تهران . واقع در 16000گزی ری و 2000گزی جنوب راه خراسان . ناحیه ای است جل