موقعیت شناسیواژهنامه آزادبه معنای تشخیص وقت بیان بوقت چیزی را اجرا کردن بهترین کار را در بهترین موقع انجام دادن بهترین استفاده از وقت در رسیدن به هدف
موقعیت شناسواژهنامه آزادشخصی که با توجه به موقعیتی که در آن قرار گرفته برای عمل یا سخنش تصمیم می گیرد. به قولی موقعیت را می سنجد.
موقعیتدیکشنری فارسی به انگلیسیacy _, berth, billet, circumstances, footing, locality, location, position, situation, standing, station, tion _
موقعیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام موقعیت جغرافیایی، موضع، موقع، محل، مقام، جایگاه، معرض، نشانی، آدرس، مکان، [ قرارگاه 187]، کجایی، جا، محل احتمالی، محل دقیق، نشانی دقیق نقطه، نقط
ژئوماتیکواژهنامه آزادعلم ، هنر و فن آوری تعیین موقعیت نسبی نقاط بر روی سطح زمین ، بالا و پایین سطح زمین و در به مفهوم کلی تر ژئوماتیک (نقشه برداری ) در برگیرنده تمامی روش های اندازه
توالی نشانمندsequence-tagged site, STS 2واژههای مصوب فرهنگستانیک توالی کوتاه یگانۀ دِنا برای شناسایی موقعیت فیزیکی ژنگان
موشک پرسهزنloitering missile, hovering missileواژههای مصوب فرهنگستاننوعی موشک ضدرادار که پس از پرتاب اقدام به تعیین موقعیت و شناسایی هدف میکند و چنانچه امواج رادار هدف خاموش شود، در هوا پرسه میزند و در انتظار روشن شدن مجدد راد
رادار هدفیابtarget acquisition radarواژههای مصوب فرهنگستانراداری که مأموریت آن شناسایی و آشکارسازی هدف است و موقعیت هدف را برای به کارگیری نوع جنگافزار تعیین میکند
بررسی 1survey 2واژههای مصوب فرهنگستانمطالعۀ روشمند میدانی و پیمایشی برای شناسایی و تعیین موقعیت مکانی و ثبت پراکندگی محوطههای باستانی باتوجهبه ویژگیهای جغرافیایی و محیطی متـ . بررسی باستانشناخت