موقردیکشنری فارسی به انگلیسیcollected, demure, dignified, grave, steady, mild-mannered, modest, quiet, sedate, sober, solemn, statuesque, sedately
موقرلغتنامه دهخداموقر. [ ق َ ] (ع ص ) مرد با بار گران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || خرما بابار (شاذ است ). (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). خرمابن گرانبار. (آن
موقریلغتنامه دهخداموقری . [ م ُ وَق ْ ق َ ] (حامص ) حالت و چگونگی موقر. وقار. تمکین . بزرگی . متانت . بردباری . سنگینی . رجوع به موقر شود.
موقریلغتنامه دهخداموقری . [ م ُ وَق ْ ق َ ] (حامص ) حالت و چگونگی موقر. وقار. تمکین . بزرگی . متانت . بردباری . سنگینی . رجوع به موقر شود.
موقرةلغتنامه دهخداموقرة. [ ق َ رَ] (ع ص ) زن گرانبار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زن آبستن گرانبار. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). و رجوع به موقر شود. || ستور با بار گران . (م
موقرةلغتنامه دهخداموقرة. [ ق ِ رَ ] (ع ص ) خرمابن گرانبار. (منتهی الارب ). خرمابن بابار. (ناظم الاطباء). موقر. و رجوع به موقَرة و موقر شود.