موفریلغتنامه دهخداموفری . [ م ُ وَف ْ ف َ ] (حامص ) صفت و حالت موفر. فراوانی و بسیاری : عالم نو بنا کند رای تو از مهندسی کشور نو رقم زند فر تو از موفری . خاقانی .و رجوع به موفر ش
مؤتریلغتنامه دهخدامؤتری . [ م ُءْ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ائتراء. (از منتهی الارب ، ماده ٔ اری ). رجوع به ائتراء شود. || زنبور عسل شهد سازنده . (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء)
مؤاریلغتنامه دهخدامؤاری . [ م ُآ ] (ع ص ) منظم کننده ٔ ستوران در یک جا و آنها را علف دهنده . (یادداشت لغت نامه ). رجوع به مؤاراة شود.
مؤریلغتنامه دهخدامؤری . [ م ُ ءَرْ ری ] (ع ص ) نعت فاعلی از تأریة. سازنده ٔ آریه یعنی اخیه برای چهارپایان . آنکه اخیه می سازد برای چهارپایان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)
موریلغتنامه دهخداموری . (اِخ ) نام ولایتی است در ترکستان . (ازغیاث ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از برهان ).
مهندسلغتنامه دهخدامهندس . [ م ُ هََ دِ ] (معرب ، ص ، اِ) (معرب از اندازه ٔ فارسی ) مهندز. اندازه گیرنده . (غیاث ). تقدیرکننده . (مهذب الاسماء) محاسب . شماردار. مقدر : ز دینار و گ
مؤتریلغتنامه دهخدامؤتری . [ م ُءْ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ائتراء. (از منتهی الارب ، ماده ٔ اری ). رجوع به ائتراء شود. || زنبور عسل شهد سازنده . (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء)