موعودلغتنامه دهخداموعود. [ م َ ] (ع ص ) وعده کرده شده . (غیاث ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). وعده کرده شده و وعده داده و از پیش خبر داده شده . || تقدیرشده . (ناظم الاطباء) : پس آن
موعودلغتنامه دهخداموعود. [ م َ ] (ع مص ) وعده کردن . (آنندراج ). مصدر به معنی وعده . (ناظم الاطباء). نوید دادن . (منتهی الارب ). و رجوع به وعد شود.
موعودةلغتنامه دهخداموعودة. [ م َ دَ ] (ع مص ) موعود. وعد. نوید دادن . (منتهی الارب ). و رجوع به وعد و موعود شود.
موعودةلغتنامه دهخداموعودة. [ م َ دَ ] (ع مص ) موعود. وعد. نوید دادن . (منتهی الارب ). و رجوع به وعد و موعود شود.
رزق موعودلغتنامه دهخدارزق موعود. [ رِ ق ِ م َ / مُو ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) یکی از رزق های چهارگانه در عرف مشایخ ، و آن آن است که حق تعالی مر صالحان و عابدان را بدان وعده کرده است