موعدلغتنامه دهخداموعد. [ م َ ع ِ ] (ع اِ) وعده جای . (منتهی الارب ). وعده جای و وعده گاه . (ناظم الاطباء). جای وعده کردن . (غیاث ). جای وعده کردن و وعده دادن . (آنندراج ). وعده
موعدلغتنامه دهخداموعد. [ م َ ع ِ ] (ع مص ) نوید دادن . (منتهی الارب ). وعده دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). وعده کردن . (تاج المصادر بیهقی ).
موادلغتنامه دهخدامواد. [ م َ وادد ] (ع اِ) ج ِ ماده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مواد به تشدید دال است ولی فارسیان به تخفیف خوانند و آن جمع ماده که به معنی اصل هرچیز است . (
موادفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی مواد، مواد اولیه، منابع، عوامل، وسیله کالا، اجناس، مصالح، ارقام، اقلام مواد غذایی، آذوقه، خواربار، ارزاق، غذا، دانه، علوفه، غذای حیوانات مواد
موادفرهنگ انتشارات معین(مَ دّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - جِ ماده . 2 - (عا.) در فارسی به معنای مواد مخدّر. 3 - بندهای لایحه ، قانون ، قرارداد و مانند آن ها. 4 - دروس ، درس ها. 5 - وسایل ، اس
أَجَلٍفرهنگ واژگان قرآنموعد - مدت مقرر (کلمه أجل به معناي غايت و نهايتي است که زمان دين و يا هر چيز ديگري بدان منتهي ميگردد ، گاهي هم اطلاق ميشود به مجموع زمان دين ، نه آخر آن ، ولي ا