موطنلغتنامه دهخداموطن . [ م َ طِ ] (ع اِ) جای باش مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). وطن و جای باش مردم . (ناظم الاطباء). وطن . (غیاث ). آرامگاه . میهن . زاد بوم . جای بودن . اقا
مَوَاطِنَفرهنگ واژگان قرآنموطنها - عرصه ها (کلمه مواطن جمع موطن و بمعناي جائي است که انسان در آن سکونت نموده ، و آن را وطن خودش قرار ميدهد . )
منزلدیکشنری عربی به فارسیشهر موطن , مزرعه رعيتي , خانه , سراي , منزل , جايگاه , جا , خاندان , برج , اهل خانه , اهل بيت , جادادن , منزل دادن , پناه دادن , منزل گزيدن , خانه نشين شدن