موضعلغتنامه دهخداموضع. [ ض ِ] (ع ص ) شتری که در کنار آب گیاه ترش می چرد: بعیر موضع. (از ناظم الاطباء). موضعة. رجوع به موضعة شود.
موضعلغتنامه دهخداموضع. [ ض َ ] (ع ص ) زیان کرده شده : فلان موضع فی تجارته ؛ فلان در تجارت خود زیان کرده شده است . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
موضعفرهنگ مترادف و متضاد۱. جا، جایگاه، ماوا، محل، مقام، مقر، مکان، موقعیت، موقف ۲. جبهه ۳. رای، عقیده، نظر
موضعلغتنامه دهخداموضع. [ م ُ وَض ْ ض َ ] (ع ص ) شکسته و بریده و سست اندام نااستوارخلقت همچو مخنث . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (اقرب الموارد).
موزعلغتنامه دهخداموزع . [ م ُ وَزْ زَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از توزیع. پخش شده و پراکنده شده . (ناظم الاطباء).
موزعلغتنامه دهخداموزع . [ زَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از ایزاع . برغلانیده شده و اغوا گشته و مجبور کرده . (ناظم الاطباء). برآغالانیده به چیزی . مغری به . (منتهی الارب ، ماده ٔ وزع ).
موزعلغتنامه دهخداموزع . [ م ُ وَزْ زِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از توزیع. پخش کننده و پراکنده نماینده . (ناظم الاطباء). پراکنده کننده . ج ، موزعین . (یادداشت مؤلف ). || مأمور پست و ت
بیطرفیneutrality 1واژههای مصوب فرهنگستانموضع حقوقی یک دولت مبنیبر عدم جانبداری از هریک از دو طرف درگیر در جنگ