مؤسسةلغتنامه دهخدامؤسسة. [ م ُ ءَس ْ س ِ س َ ] (ع ص ) تأنیث مؤسس . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به مؤسس شود. || (اِ) بنگاه . (لغات فرهنگستان ). بنیاد. سازمان . نهاد. واحد: مؤسسه
مدیر عامللغتنامه دهخدامدیر عامل . [ م ُ م ِ / م ُ رِ م ِ ] (اِ مرکب )کسی که وظیفه ٔ کارگردانی و اداره ٔ مؤسسه ای به عهده ٔ اوست . که امور اجرائی بنگاه یا سازمان یا بنیادی را به عهده
شخص حقوقیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ی، شرکت، مؤسسه، بنگاه، بنگاه تجاری، انستیتو، بنیاد شرکت، شرکت سهامی، شرکت تضامنی، شرکت بامسئولیت محدود، شرکت سهامی خاص، شرکت سه
ماست بندیلغتنامه دهخداماست بندی . [ب َ ] (حامص مرکب ) ماست تهیه کردن . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). || شغل و پیشه ٔ تهیه و ساختن ماست . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). عمل و
بودجهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مجموع درآمدها و هزینههای کشور، وزارتخانه، مؤسسه، و مانندِ آن در مدتی معین.۲. [عامیانه] توانایی مالی یک فرد یا یک خانواده.
مرئوسلغتنامه دهخدامرئوس . [ م َ ] (ع ص ، اِ) رعیت . (از منتهی الارب ) (متن اللغة). عامه ٔ مردم . (از منتهی الارب ). که زیر سلطه ٔ رئیس باشد. (از اقرب الموارد). تابع. خادم . کنایه